آقا محمد علي كرمانشاهي
219
مقامع الفضل
سؤال ذكط [ 729 ] : هرگاه تنخواهى را قيمت معيّن كنند در حضور دو نفر ، پس يكى از آنها به ديگرى گويد كه : اگر تو ثلث آنچه دارى به من دهى براي من قيمتش تمام مىشود ، وآن ديگرى در جواب گويد كه : اگر تو ربع آنچه دارى به من دهى تمام قيمت از براي من نيز به هم مىرسد ، قيمت آن چقدر است وهر يك چقدر دارند ؟ جواب : قيمت يازده است وبا يكى نه وبا ديگرى هشت وطريق معرفت أمثال اين سؤال آن است كه : مخرج كسرها را در هم ضرب كنند واز حاصل يك را كم نمايند ، پس باقي قيمت خواهد بود وآنگاه از حاصل مخرج اقلّ كسرين را كم نمايند كه باقي همان است كه با يكى از ايشان است ، پس از آن نيز مخرج أكثر كسرين را كم نمايند كه آن چيزى است كه با ديگرى است ، مثلا : در اينجا سه را در چهار ضرب واز حاصل يكى كم شد پس يازده قيمت است ، وچون از آن كم كرديم سه را - كه مخرج ثلث است - نه ماند ، يا چهار را - كه مخرج ربع است - هشت ماند ، وچون ربع هشت را بر نه اضافه كنى يا ثلث نه را بر هشت ؛ هر يك يازده خواهد شد كه موافق قيمت است . وهرگاه در سؤال مذكور به جاى ثلث خمس وبه جاى ربع سدس ؛ فرض كنيم قيمت بيست ونه وبا يكى بيست وچهار وبا ديگرى بيست وپنج باشد . سؤال ذل [ 730 ] : هرگاه مصلّى دست « 1 » در دماغ كند ودست خونين شود وخون از دماغ جارى گردد « 2 » چه كند ؟ جواب : اگر آب حاضر باشد كه بدون استدبار وفعل كثير تطهير ممكن شود ؛ چنان كند ، والّا پس اگر خون دست زيادة نباشد بر پهنى درهم بغلىّ كه آن به قدر سطح بالاى بند انگشت ابهام است ضرر ندارد ، وهمچنين اگر تواند كه
--> ( 1 ) ج : انگشت . ( 2 ) ج ، حجري : شود .